خرید بک لینک
یه دو روز پشت سر هم بود که از دست عزرائیل در رفتم. خدا بخیر کنه فکر کنم دیگه آخرهایم هست. یه بارش روزی بود که مهمون داشتم و موقعی که قابلمه برنج ها رو می خواستم آبکشی کنم ته قابلمه خورد به لبه سینک ظرفشویی و چیزی نمونده بود همه آبجوشها بریزه روم ولی شانس آوردم به سمت سینک ریخت. دفعه دوم دقیقا فردای همون روز ساعت 9 شب وقتی داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه ماشینی ازم دوره به وسط خیابون که رسیدم صدا

برچسب: عزرائیل,کمین, نویسنده: آرشان امینی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی